انسان گرگ انسان است؛
انسان گرگ انسان است؛ این جمله آشنایی است که تا پیش از این بیشتر اغراق آمیز می رسید و شنونده را بیشتر به یاد وضعیت اولیه جامعه قبل از تشکیل دولت می انداخت. اما اگر کمی دقیق تر بیاندیشیم، امروزه اغلب در بسیاری از جملات روزمره که مردم به کار می برند این تفکر مستتر شده است. شاید برای چرایی این مساله بتوان خیلی از مولفه های سطحی چون انسان همینگونه است، یا بسیاری از کنایات نویسندگان و اندیشمندان گذشته را برشمرد...اما در واقع برای یافتن راه حل (حداقل نسبی) باید مولفه های واقعی را در واکاوی شرایط سیاسی- اجتماعی- اقتصادی- فرهنگی جامعه یافت.
در واکاوی شرایط سیاسی- اجتماعی- اقتصادی و فرهنگی جامعه شاید برخی مولفه ها در عرض هم قرار بگیرند، اما مولفه های اصلی در طول هم قرار دارند. در تقسیم بندی کلی می توان گفت؛ مولفه اصلی در شرایط سیاسی جامعه قرار دارد. شرایط سیاسی است که برای شرایط اقتصادی تعیین کننده می شود و شرایط اقتصادی منجر به شرایط اجتماعی و فرهنگی خاص می شود.
در تبیین جزیی تر از سقوط اخلاقی و فرهنگی جامعه در حد تقسیم انسانها به چپاول شده و چپاولگر می توان به مشکلات اقتصادی در حد تامین معیشت ( و نه حتی زندگی بهتر) اشاره کرد که خود نتیجه انحصار ابزارهای اقتصادی در دست دولت به معنای عده معدود است. در واقع به بیان ساده اگر اندیشمندان گذشته وضعیت " انسان گرگ انسان است" را برای توصیف وضعیت اولیه قبل از تشکیل دولت معرفی می کردند، می توان در شرایط کنونی این وضعیت را نتیجه اقتدارگرایی سیاسی دانست.....البته بطور مختصر و بر اساس مشاهدات تاریخی باید اشاره کرد این وضعیت هم ناپایدار بوده و در بلند مدت منجر به همبستگی اجتماعی در برابر هرم قدرت می شود.....
آرزوهایم به اینجا ختم نمی شود