گفت‌وگو با فرهادکلینی/ عفیفه عابدی/ اعتماد

 در سالیان اخیر مختصات تحولات در خاورمیانه کاملا دگرگون شده است و برخی متغیر‌های سابق در معادلات ژئوپولتیکی کاملا متحول شده‌اند. حتی متغیر‌های جدیدی نیز به این معادلات اضافه شده است. چون امروزه معنای رقابت و مشارکت تحت یک یا دو مجهول قرار ندارد و صحنه جدید توازن سنتی قبل از جنگ سرد و دوران گذار پسا جنگ سرد را متاثر ساخته است. بدیهی است ساختار ذهنی و الگوی تحلیل نیازمند بهنگام شدن و قاعده‌سازی جدید است. این موضوع با توجه به صعود و فرود بازی قدرت درون سیستم منطقه‌یی و سیستم نزدیک به منطقه کاملا مرتبط است.

در چند سال اخیر، حتی در محافل مردمی، تحلیلی که از روابط جمهوری اسلامی و کشورهای تاثیرگذار منطقه خاورمیانه مثل عربستان و مصر وجود دارد، مبتنی بر یک نوع حس سردی روابط و حتی گاهی تلقی روابط تنش‌زاست. به نظر شما آیا واقعا روابط ایران و این کشورها این‌گونه است؟

سخن از سیاست به نوعی یک علم و هنر قدرت است. دوش داده‌های سیاسی تبدیل به آبشار‌های اطلاعاتی و رسانه‌یی شده است. هر کسی حق دارد در حد توان خود قضاوت کند ولی اجازه دهید تا تاکید کنم درک از پدیده‌ها به راستی تخصصی و پیچیده شده و آنها که دارای اطلاعات هستند حتما توان برابر در برداشت و درک بهنگام و قدرت هماهنگ‌ساز را ندارند. ویژگی‌های تبدیل شرایط به منافع ملی در عرصه هندسه ژئوپولتیکی نیازمند فناوری اندیشه و تفکر است. اگر سیاست دانی نتواند فرآیند برآیندها را کشف کند اگر هم هزار بار در آینده‌پژوهی و آینده‌شناسی و آینده‌نگری مسلط باشد، باز هم به نتیجه ناقص خواهد رسید. در نتیجه نظام تصمیم‌سازی او آسیب می‌بیند و دیگران با درک از حفره‌های تحلیلی کلان او تمام تلاش و برنامه او را به استخدام اهداف خود می‌گیرند و با هوش و بصیرت خود روند او را مصادره خواهند کرد. روابط ایران با عربستان و مصر از یک مقوله نیست، هر کدام را باید در جایگاه خود تحلیل کرد. قضاوت صرف در حوزه مناسبات نمی‌تواند گویای ماهیت روابط باشد بلکه کمک‌ساز رسیدن به یک نگاه کارشناسی است.

عربستان احساس تغییر می‌کند و در برابر این تغییر تفکر قدیمی رهبران پاسخگوی نیاز این کشور نیست. در یمن دچار چالش است. بازی جزر و مد ادامه دارد. در بحرین نیرو پیاده می‌کند. امروزه درد مشترک در بحرین و منطقه شرقیه در حال تکامل است و این واقعا زنگ خطر برای خود آنهاست. آنها در زمین چالش دائمی بازی می‌کنند. در حال ایجاد رقابت با قدرت‌های سنتی از قبیل انگلیس و امریکا هستند و هنوز درک نکرده‌اند که در عالم سیاست این ضرب‌المثل وجود دارد که در عشق‌بازی یا جدال فیل‌ها صرفا علف‌ها از بین خواهند رفت. عربستان در عراق نتوانست دولت‌سازی کند و تنها یک بازیگر سلبی بود و هنوز نمی‌تواند خود را با واقعیت جدید در عراق تطبیق دهد که این خود جای تاسف دارد. دچار تغییر نسل رهبران شده است و نبرد شاهزادگان را می‌توانید با تغییر دائمی در این کشور مورد مطالعه قرار دهید. برخی نوسانات طبیعی هستند و شاید این سبب فاصله منطقی در تحلیل شود ولی به عنوان یک پژوهشگر و نه واقعا یک کارشناس به معنای واقعی آن باید اضافه کنم ما باید مجهز به توصیف هوشمندانه و همزمان درک زیرکانه مسائل باشیم. این قول را ما در فرمایش حضرت مولا علی (ع) داشته و داریم و باید آن را مشعل ذهن و فکر و روح خود کنیم. و اشاره به کلام پروین اعتصامی نیز بی‌ربط نیست که می‌گوید در سر عقل باید بی‌کلاهی عیب نیست. قضاوت جامعه درباره مسائل سیاست خارجی همواره قابل احترام است و وظیفه حکومت این است تا مسیر اقناع عمومی را بیش از پیش در نظر بگیرد.

به نظر شما تاثیرگذاری عربستان یا مصر بر رویدادهای اخیر منطقه چه تاثیر و پیامدهایی برای جمهوری اسلامی داشته است؟

میزان اهداف و سیاست در عربستان با مصر فرق می‌کند. امروزه عربستان حتی در مصر جریان‌سازی می‌کند و این به دور از چشمان دولت آقای مرسی نیست. در لبنان به دنبال تغییر بازی است و نسبت به همکاری چهارجانبه با مصر و ترکیه و ایران با تردید گام برمی‌دارد و یک خط در میان بازی می‌کند. به دنبال تغییر مناسبات ایران و روسیه است و استیل بازی خود را از طریق شورای همکاری خلیج‌فارس تغییر داده است. رویکرد عربستان در جهت درگیر‌سازی هرچه بیشتر ترکیه و انتقال فاز جدید در سوریه است. بدیهی است که خواسته و انتظارهای ریاض همیشه درست تعبیر نمی‌شود و ارزش مذاکرات و دیپلماسی را روز به روز تقلیل می‌دهند، این همان اشتباه بزرگی است که عربستان را تضعیف خواهد کرد. درباره روابط ایران با عربستان به نظرم این وضعیت باید در تعامل جدید قرار گیرد خنثی‌سازی توان دو کشور فقط به نفع جریان ثالث است. این موضوع با اصرار بر اهداف به دست نمی‌آید و نیازمند اراده مناسب و کارآمد است. علت فاصله‌ها تنها در تهران نیست، آن را باید در پایتخت کشورهای دور جست‌وجو کرد. کشورهای منطقه برخی خواهان حفظ این فاصله‌ها هستند و ترکیب سازنده توان ایران و عربستان را در جهت منافع خود تلقی نمی‌کنند. درباره مصر بدیهی است که با توجه به سابقه تمدنی دو کشور این موضوع بیشتر در حوزه مدیترانه رخ نمایی خواهد کرد. ایران با مصر در معادلات ماهیتی منطقه خیلی فاصله ندارد و بیشتر در عدم تطبیق تاکتیکی است. البته که برخی از کشورهای عربی ترکیب شدن جمهوری اسلامی با قدرت‌یابی جدید اخوان در مصر را با نگرانی تحلیل می‌کنند که باید بگویم این نیز بخشی از بدبینی به تحولات است.

آیا این نوع روابط قابل تغییر است؟ چه زمینه‌هایی برای ارتقای روابط ایران و کشورهای تاثیرگذار خاورمیانه وجود دارد؟ چگونه می‌توان از این زمینه‌ها استفاده کرد؟

هنوز بستر کافی به وجود نیامده است. این موضوع نیازمند تبادل صحیح تفکر راهبردی است و همزمان نیازمند یک چرخه سازنده در حوزه منافع مشترک درون‌منطقه‌یی و برون‌منطقه‌یی است. البته کلیه طرفین هر بار بعد از گذشت مدتی وارد تمرین و آزمون شده‌اند که با توجه به مشورت‌های غلط کشورهای برون‌منطقه‌یی دچار ترمز شده است. ایجاد یک کنفرانس بزرگ منطقه‌یی در آینده و حرکت به سمت تقویت محورهای مشترک شاید بازآغازی (ری‌استارت) در منطقه باشد. هرگونه تعامل باید واقعی باشد و اگر برخورد کلیشه‌یی صورت بپذیرد همانند بازی بادکنک‌ها خواهد بود. منطقه می‌تواند بر اساس اصل حقوق برابر و احترام متقابل فرداساز باشد. این کلمه‌ها ساده نیستند و قرن‌ها طول کشیده است تا انسان‌ها به ارزش آن پی برده‌اند. لذا باید ارزش گام‌ها را درست درک کرد. فکر می‌کنم امکان‌پذیر است لیکن در شرایط موجود در فاز اول نیازمند توقف منفی‌نگری و مثبت‌اندیشی است.

آیا این شرایط تنها به دلیل تحولات در منطقه است یا دلایل‌ و عوامل دیگری هم دارد؟

در سالیان اخیر مختصات تحولات در خاورمیانه کاملا دگرگون شده است و برخی متغیر‌های سابق در معادلات ژئوپولتیکی کاملا متحول شده‌اند. حتی متغیر‌های جدیدی نیز به این معادلات اضافه شده است. چون امروزه معنای رقابت و مشارکت تحت یک یا دو مجهول قرار ندارد و صحنه جدید توازن سنتی قبل از جنگ سرد و دوران گذار پسا جنگ سرد را متاثر ساخته است. بدیهی است ساختار ذهنی و الگوی تحلیل نیازمند بهنگام شدن و قاعده‌سازی جدید است. این موضوع با توجه به صعود و فرود بازی قدرت درون سیستم منطقه‌یی و سیستم نزدیک به منطقه کاملا مرتبط است. اگر به گذشته نزدیک برگردیم و دوران شخم ژئوپولتیکی نئوکان‌ها در منطقه و اشغال عراق و افغانستان را هم نخواهیم یادآوری کنیم و تنها به بررسی شرایط نزدیک در چند سال اخیر مراجعه کنیم. این احساس وجود دارد که در چهار سال اخیر خاورمیانه به اندازه چندین دهه تغییر کرده است. چند سال پیش کدام اندیشمند یا سیاستمدار معروف یا مقام عالی امنیتی و اطلاعاتی می‌توانست با اعتماد و جسارت بگوید که مبارک از کاخ قدرت کنار خواهد رفت و در سلولی جدید خواهد بود. چه کسی فکر می‌کرد در تونس و یمن با سرعت دیکتاتورها به زانو درمی‌آیند. جریان اخوان‌المسلمین که در لاک تاریخی قرار داشت از موضع انفعالی خارج و خیز قدرت می‌گیرد. امریکا و غرب رزم جدیدی را در لیبی و الگوی جدیدی از سرنگون‌سازی را تدارک می‌بینند و همزمان با احساس موفقیت در لیبی وارد کشاکش جدیدی در تغییر مناسبات قدرت در سوریه می‌شوند. امریکا با طالبان که در جنگ آنلاین بود وارد یک عرصه از تعامل و مذاکره می‌شود و عرصه تاکتیکی جدیدی را وارد معرکه ناتو و افغانستان می‌کند. متحدان این کشور در موضع قهر و آشتی قرار می‌گیرند و ندای رها‌سازی صحنه را در انتخابات داخلی خود فریاد می‌زنند. امروزه کافی است به تلاش ترکیه جدید برای سهم‌خواهی و تغییر مواضع این کشور از سیاست صفر اختلاف تا چانه زدن امنیتی و تهدید سرزمینی حرکت می‌کند. در دوره‌یی دشمن فرضی خود را آنچنان تعریف می‌کند که گویا پرچمدار مبارزه با تل‌آویو بوده و به ناگهان همه را تبدیل به اولویت مدیریت در سوریه می‌کند. تحولات عربستان برای رقابت و همکاری با امریکا در عراق در نوسان دائمی است و تغییر شیفت تاکتیکی و پارادایمی را هر بار آزمون می‌کند. خروج تدریجی عراق از سایش درونی و سمتگیری به سمت تنظیم مناسبات با قدرت‌ها، فاصله‌های جدید بین امریکای اوباما با اسراییل نتانیاهو و مکتب روستایی اخوان‌المسلمین در اردن تا روشنفکرگرایان اخوان در تونس و پراگمات‌های اخوان در مصر و جست‌وجوگران نسل جدید این حزب سنتی در امارات همه و همه گویای ترکیبی از متغیر‌های کوچک و بزرگ، میرا و قابل تبدیل و… در معادلات منطقه است.